تقدیم به سربازان جنگ نرم!

از فرمانده جنگ سخت به افسر جنگ نرم :

اتل متل توتوله 

چش تو چش گلوله 

اگه پاهت نلرزید 

نترسیدی ، قبوله

.

.

.

از افسر جنگ نرم به فرمانده :

ما از مرگ نمی ترسیم چرا که مرگ ما شهادت است و شهادت ، حیات عندالرب

.

.

.

از بسیجی هشت سال دفاع مقدس به بسیجی هشت ماه دفاع مقدس :

جبهه دیگه تموم شد

فرهنگ جبه اصله 

از یه بی سیم یاد بگیر

سیم نداره و وصله !

.

.

.

ادامه اش را خودت بساز ؛ ترکیبی از حضور و مرگ آگاهی ، اتصال و قرب و معاد و بازگشت . راستش علی رغم همه ی سفسطه هایی که برای سختی این جبهه ساخته ایم ما هنوز روبروی گلوله ایستادن و زیر بمباران نماز خواندن را کم داریم .

... خودت را در عاشورا ببین ، آیا روبروی تیرها می ایستی تا اباعبدالله علیه السلام یک لحظه بیشتر در نماز بایستد ؟

خودت را در عاشورا ببین ...

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳٩٠

ذکر ، نوستالژی ، جنگ

 

سخنی در باب نوع پرداخت ما به فرهنگ دفاع مقدس و حقایق دیگر 

انسان عادت دارد که اسطوره بسازد ، قصه پردازی کند و گذشته را با تبدیل کردن آن به نوستالژی و احساسات غریب ، از اکنون و آینده جدا کند ، شاید زیر بارِ سنگینِ بودن و زندگی کردن بتواند دوام بیاورد . گذشته ، حال و آینده تنها در مقام لفظ و اعتبار قابل تفکیک از یکدیگر هستند اما حقیقت این است که زمان یک رویه ی پیوسته است که فقط در عالم ماده و حس قابلیت تجزیه را دارد ، از همین جا است که خطای ما در درک حقیقت رخ می دهد و همواره و همیشه لحظه هایی را که در آن قرار داریم جدا و رها از حقیقتِ زمان که تحت ولایت امام زمان (عج) است ، می پنداریم .  این پندار و درک اشتباه از جایگاه خود ، همه جا ما را به خطا می اندازد ، همه ی حقایق عالم هستی که توسط خداوند برای سیر استکمالی و رشدِ ما طراحی شده است را در محل وقوع زمانی و مکانی خود حصر و منجمد می کند ، انسان ها را با تبدیل کردن به اسطوره دست نیافتنی می کند ، از تاریخ در قالب قصه ها و داستان ها ، افساته می سازد ، و تنها چیزی که برای انسانِ زنده و محرکی که به همه ی گذشته و آینده اش احتیاج دارد تا نفس بکشد  باقی می گذارد ،  خاطره هاست .

عموم انسان ها با نوستالژی زندگی می کنند ، با اموری که احساسات و عواطفشان را تحریک کرده است و هرچه پیش می رود پرداختن به این نوع نگاه و احساس را بیشتر مورد توجه خود قرار می دهند و ابزارهای سرگرمی و فراغت ، همه در این جهت طراحی شده اند .

 آیا می توان انسان امروز را بدون سینما و شهربازی و کافه ها و ... تصور کرد؟ او مجبور است برای فرار کردن از زیر بار حقیقت به این ساخته های دستِ ابناء خود پناه ببرد و حتی آنگاه که می خواهد یادی از حقیقت کند آن را در کتاب ها و فیلم ها و موزه ها محصور می کند و ارتباط آن را با اکنون خویش قطع می کند چون حوصله و ظرفیت تحمل آن را ندارد .

فرهنگ دینی و ملی ما مملو از مظاهری است که در خود آرمان و حرکت و پویایی داشته اند و اگر ما بخواهیم با آنها همچون اشیایی در موزه یا قاب هایی روی دیوار یا کتاب هایی که روی طاقچه خاک می خورند ، برخورد کنیم ، همه چیز تبدیل می شود به نوستالژی و رویا ، و یاد و ذکر و رغبت از دست می رود .

خطری که در بطن پرداختن ما به دفاع مقدس و فرهنگ جبهه وجود دارد ، همین منجمد کردن ارزش هاست ، بریدن ارتباط آن برهه ی هشت ساله که خود از پی یک تاریخ  هزاروچهارصد ساله آمده بود ، از اکنونمان و محصور کردن ارزش ها همچون اشیا در موزه . اینگونه دیگر تذکری هم اتفاق نمی افتد. نه اینکه تصور کنیم تنها پرداختن به دفاع مقدس آن ارزش های الهی و عارفان ثاراللهی را به یاد ما می آورد ، شبه حقیقت بسیار گزنده تر از باطل است و انحرافی که از این طریق شکل بگیرد ، بسیار عمیق تر .

همه ی اشتباهات شاید از اینجا رخ می دهد که ما تفاوت یاد و خاطره و تذکر را که ناشی از در جریان بودن حقیقت هستند با نوستالژی و رویا و اسطوره سازی ، درک نمی کنیم و نادانسته ارزش هایمان را از حیات و روح جدا می کنیم . و تاسف انگیز تر این است که از روی ضیق صدر و کم ظرفیتی ، کمی آگاهانه به این کار می پردازیم چون تذکر و یاد به دنبالش تکلیف و وظیفه می آید و چه کسی است که تاب تحمل تکلیف را داشته باشد .

یاد شهید ، یاد ولایت می آورد                     بیهوده نیست یاد شهیدان نمی کنند

یاد شهید و جنگ و جبهه تبعات دارد ، اما نوستالژی جنگ با چند قطره اشک و چند تا خاطره و دو سه بار "یادش بخیر" گفتن ، ختم به خیر می شود  

 

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳٩٠
تگ ها : دفاع مقدس ، فرهنگ

درباره ی علم . . .

87/12/11  خ انقلاب  تقاطع وصال شیرازی - دکه روزنامه فروشی

داشتم رد می شدم ، کتاب نسبیت انیشتین را دیدم ، قدیمی بود ، برداشتم ، ورقی زدم ..

گفتم : چند؟

گفت : سه هزار تومان 

مکسی کردم ...

گفت : نایابه ، گیر نمی آد ، چاپ زمان شاهه !

گفتم : خوارزمی داره .

گفت : اون که خوارزمی داره این نیست !!!

مردد شدم ... کتاب را گذاشتم .

گفت : کسی که سه هزار تومان برای علم خرج نمی کنه بهتره بره ذکرش رو بگه !!

 (فکر کنم استناد کرده بود به ظاهرم )

سکوت کردم ...

گفت : با قل هو الله می تونی بفهمی نسبیت انیشتین چیه ؟

سکوت کردم ...

گفت : برو شب تا روز نماز بخون ، تو خلوت ذکر بگو بهت وحی میشه .

سکوت کردم ...

گفت : دودو تا چند تا میشه ؟ چهار تا ؛ اگه خدا بخواد !!!

سکوت کردم ...

باحالتی عصبانی رفت داخل دکه .منم رفتم سراغ کارم ، فقط می خواستم بگم : ان یتق الله یعلمکم الله .

ولی نگفتم ...

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٩

...دوباره ها

 

بگذار تا تمام شود راه چاره ها

من باشم و تو باشی و تنها ستاره ها

دیگر مگو دوباره ای از عشق بازیت

مُردم از این رها شدنِ با دوباره ها

 

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها : شعر

عهد ازلی

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها :

 

راحت ترم ازاینکه تو از ما رها شوی

دستی به قاب قوس بگیری و وا شوی

من در همین زمین به خدا فکر می کنم

عرش خدا برای تو کز ما جدا شوی

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها : شعر

اولین گناه

معمولا از فرد و جامعه و تاریخ سخن می گویند برای تبیین براهین شناخت جامعه

و جمع بودن حلقه ی اتصال فرد وتاریخ است  ولی وقتی باید زور زیادی بزنی تا یک جمع ، جمع شود برای همگرایی به سوی حتی چند هدف متمایز ، به این نتیجه می رسی که همان به که مفرد و تنها و یکه و با ادای پیامبران در ساحت تاریخ سیر کنی . ما همین کار را در حلقه ی معرفت http://www.knowledgespot.blogfa.com/   کردیم یعنی کار جمعی اما نشد نه اینکه پرداخت مسایل از دریچه ی امثال ما آش دهان سوزی باشد! نه ، حداقل دیوانه وار می شد بر خلاف جریان شنا کرد و طعنه هایی از عقلا دریافت که :‌این ره که تو می روی به ترکستان است .

ترس عقلا از چیست ؟       "ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی "

 اما حقیر می گویم :

حرفی نه اینکه نیست زبانم مردد است 

حالم همان هوای غریبی ممتد است 

اینقدر در حضور جماعت صلا مزن 

عاشق همیشه یکه و تنها و مفرد است                                                 والسلام 

معوقه 1 : و این اولین گناه من است ، واقعا دنبال ادا واطوار نیستم اما حس می کنم که گناهی است حرف زدن در این آشفته بازاری که ساخته اند برایمان ، اما کاش زبان همانطور که دانشمندان معتقدند اعتبار و مجاز بود که آنگاه ما روزه ی سکوت می گرفتیم  

معوقه 2 : دوستان باید ببخشایند که ما هم تک پر شدیم ، چه اقتضائات زمانه این است و بهانه .

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها :