درباره ی علم . . .

87/12/11  خ انقلاب  تقاطع وصال شیرازی - دکه روزنامه فروشی

داشتم رد می شدم ، کتاب نسبیت انیشتین را دیدم ، قدیمی بود ، برداشتم ، ورقی زدم ..

گفتم : چند؟

گفت : سه هزار تومان 

مکسی کردم ...

گفت : نایابه ، گیر نمی آد ، چاپ زمان شاهه !

گفتم : خوارزمی داره .

گفت : اون که خوارزمی داره این نیست !!!

مردد شدم ... کتاب را گذاشتم .

گفت : کسی که سه هزار تومان برای علم خرج نمی کنه بهتره بره ذکرش رو بگه !!

 (فکر کنم استناد کرده بود به ظاهرم )

سکوت کردم ...

گفت : با قل هو الله می تونی بفهمی نسبیت انیشتین چیه ؟

سکوت کردم ...

گفت : برو شب تا روز نماز بخون ، تو خلوت ذکر بگو بهت وحی میشه .

سکوت کردم ...

گفت : دودو تا چند تا میشه ؟ چهار تا ؛ اگه خدا بخواد !!!

سکوت کردم ...

باحالتی عصبانی رفت داخل دکه .منم رفتم سراغ کارم ، فقط می خواستم بگم : ان یتق الله یعلمکم الله .

ولی نگفتم ...

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٩

...دوباره ها

 

بگذار تا تمام شود راه چاره ها

من باشم و تو باشی و تنها ستاره ها

دیگر مگو دوباره ای از عشق بازیت

مُردم از این رها شدنِ با دوباره ها

 

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها : شعر

عهد ازلی

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها :

 

راحت ترم ازاینکه تو از ما رها شوی

دستی به قاب قوس بگیری و وا شوی

من در همین زمین به خدا فکر می کنم

عرش خدا برای تو کز ما جدا شوی

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها : شعر

اولین گناه

معمولا از فرد و جامعه و تاریخ سخن می گویند برای تبیین براهین شناخت جامعه

و جمع بودن حلقه ی اتصال فرد وتاریخ است  ولی وقتی باید زور زیادی بزنی تا یک جمع ، جمع شود برای همگرایی به سوی حتی چند هدف متمایز ، به این نتیجه می رسی که همان به که مفرد و تنها و یکه و با ادای پیامبران در ساحت تاریخ سیر کنی . ما همین کار را در حلقه ی معرفت http://www.knowledgespot.blogfa.com/   کردیم یعنی کار جمعی اما نشد نه اینکه پرداخت مسایل از دریچه ی امثال ما آش دهان سوزی باشد! نه ، حداقل دیوانه وار می شد بر خلاف جریان شنا کرد و طعنه هایی از عقلا دریافت که :‌این ره که تو می روی به ترکستان است .

ترس عقلا از چیست ؟       "ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی "

 اما حقیر می گویم :

حرفی نه اینکه نیست زبانم مردد است 

حالم همان هوای غریبی ممتد است 

اینقدر در حضور جماعت صلا مزن 

عاشق همیشه یکه و تنها و مفرد است                                                 والسلام 

معوقه 1 : و این اولین گناه من است ، واقعا دنبال ادا واطوار نیستم اما حس می کنم که گناهی است حرف زدن در این آشفته بازاری که ساخته اند برایمان ، اما کاش زبان همانطور که دانشمندان معتقدند اعتبار و مجاز بود که آنگاه ما روزه ی سکوت می گرفتیم  

معوقه 2 : دوستان باید ببخشایند که ما هم تک پر شدیم ، چه اقتضائات زمانه این است و بهانه .

  
نویسنده : صدرا حنیف ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها :